امیر علیامیر علی، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 12 روز سن داره

عشق فسقلی من

یک روز تعطیل

روز جمعه عصر که تعطیل بود رفتیم بیرون. حسابی باد میومد و هوا هم عالی و خوب بود. همش میگفتی:تاتی گذاشتیمت رو زمین بدو بدو از روی خار و سنگ می دویدی و میرفتی. ای جاااااااااان انگاری دو ماراتن بود مامانی هم بهت نمیرسید         اینم دونده کوچولوی ما   ...
14 ارديبهشت 1393

اینم عکسای دانی گلی

امروز میخوام چند تا از عکسای دانیال (نوه اول) رو براتون بذارم وقتی نی نی بوده.           وقتی کوچولو بودی و مهد می رفتی هر وقت از مهد بر می گشتی اینقد خسته بودی که زودی خوابت می برد تازه این جا هم نگهبان یخچالی نکنه یکی بره سر یخچال     تی جاااااان قربانت بگردم  من عاشق این عکستم. ای جاااااااااااانم چه نازی       اینم عکسای دانیال جون وقتی که بزرگ شده الان کلاس هفتمه.     عامو از بالا نیفتی  بچمون ماشالا حرفه اییه ...
13 ارديبهشت 1393

کوچولوی خاله

عزیز دلم این روزا حسابی شیطون شدی و اذیت میکنی. بزنم به تخته حسابی هم با نمک شدی. خودت و کارات. تازگیا میای تو حیاط خونه مادر جون گلا رو بو میکنی و میگی : به به  میای پیشم همش میگی:آی نعنا آی نعنا تا واست شعر بخونم.شعر آی نعنا. میری هر جا که گوشیمو گذاشتم برمیداری میای و میدی به دستم میگی: دندون یعنی همون کلیپی رو واست بذارم که نی نی داره دندوناشو مسواک میزنه. روزی 100 بار هم نگاه کنی بازم دوس داری نگاه کنی .  یه عروسک پلنگ صورتی گنده داری همش باهاش بازی میکنی و دستشو میگیری میکشی اینور و اونور میری باهاش کشتی میگیری بعدم میری سوارش میشی         وقتایی که لالا داری ...
11 ارديبهشت 1393

فرهنگ لغت جدید وروجک خاله

وروجکم الان ١ سال و ٧ ماه داری. تازگیا همش تو حیاط خونه مادر جون میری تو حیاط و انگشت چهارمی کوچولوتو میذاری جلو بینیت و میگی: هیـــــــــس یعنی ساکت و با دقت به صداهای اطرافت گوش میدی. صدای گنجشک که میاد کلی ذوق میکنی و به گنجشک میگی: نـــُنـیق .الهی دورت بگردم با این حرف زدنت گلم. وقتی میخوایم غذا بخوریم و میخوایم سفره پهن کنیم یه عالمه کمک میکنی. بدو بدو میای هر چی میدن دستت رو برمیداری میبری میذاری سر سفره. اگه چیزی که دستت هست سنگین باشه واست میگی: نــَنگین یعنی که سنگین هست.فدات شم خاله. یه عادت دیگه که تازگیا پیدا کردی سفره که پهن میشه دونه دونه دنبال همه میری و بهشون میگی: غذا و همه رو میاری سر سفره. قربونت برم خاله قبلنا که...
4 ارديبهشت 1393

آشپزی کردن عشقک من

عزیز دلم میری و یه ظرف با یه قاشق از توی اسباب بازیات برمیداری و مثلاً آش درست میکنی. همش قاشق رو توی ظرف هم میزنی و میگی: روغن، یــــیاز یعنی پیاز، همینجور هم میزنی بعد میگی: مــــَمـــَک یعنی نمک، پــِلپـــــــِل یعنی فلفل، بــــــــــَبـــــــــزی یعنی سبزی بعد همینجور هم میزنی میگی: آش یعنی که آش درست کردی بعد قاشقت رو میزنی توی ظرفت و میبری طرف دهان کوچولوت یعنی که آش درست کردی حالا داری میخوری. تازه به بقیه هم آش میدی من دورت بگردم که اینقد دست و دلبازی عزیزم. بوووووووس     ...
4 ارديبهشت 1393

یک روز بهاری

امروز ٢٩ فروردین ٩٣ هستیم و تو کوچولوی من  الان ١ سال و ٧ ماه و ١٠ روز داری دبروز رفته بودیم بیرون تو عاشق آب بازی هستی هر جا آب ببینی میگی آب بازی یعنی بریم آب بازی کنیم. دیروزم رفتی توی آب یه عالمه آب بازی کردی عصر بود و هوا یکم سرد شده بود ولی تو اصلا دوست نداشتی از آب بیای بیرون. تو کوچولوی من یه دوست کوچولو به اسم پریسا جون هم پیدا کردی البته از راه دور و هنوز ندیدیش.اینم عکس پریسا جون.   پریسا جون 10 ماه داره و دختر خواهر رقیه جون دوست خاله سوسن هست. از شمال. بزنم به تخته چه نازه پریسا جون           بعدش منم اومدم پیشت آب بازی کلی توی آب د...
29 فروردين 1393

نوروز 1393

عزیز دلم ، نوروز 93 تقریبا 1 سال و 6 ماه داشتی. تعطیلات عید دانیال جون و نیما و طاها جون اینجا بودن و تو حسابی باهاشون بازی می کردی. تازه چند روزشم مهمونای نیما جون اومده بودن اینجا اسمشون ابوالفضل و امیر علی بود. ابوالفضل کلاس چهارم و امیر علی کلاس دوم دبستان بود. همش دنبال ابوالفضل می دویدی و صداش میزدی می گفتی: ابوپز  یه عالمه هم با اونا بازی کردی و باهاشون دوست شدی. تازه 13 به در هم با خودمون اومدن بیرون و تو یه عالمه خوشحال بودی.اینم چند تا از عکسای نوروز 93   توی حیاط خونه مادر جون چند تا گلدون پر از گلای اطلسی هست و تو شیطون همش میری و گلا رو میچینی تازه میری وسط گلا توی گلدون میشینی  گلی دیگه عزیزم &nb...
23 فروردين 1393